|
|
|
|
|
توضیح و پوزش:این مقاله،جزئی کوچک از مقالۀ جشن در رسالۀ دکتری من است.به مناسبت این شب که شب نوروز است،عجله داشتم که مقالۀ زیر را در وبگاه درج کنم و فرصت نشد که کتابنامۀ خاص این مقاله را از کتابنامۀ کل رسالۀ دکتریم جدا کنم.این ایراد را بر من ببخشایید تا سر فرصت که کتابنامه را مرتب کنم و به مقاله اضافه کنم. جشن ودين نوروز |
||
|
|
|
|
|
آقای شریف_شاید آقای مهندس شریف، به هر حال پیشنام این واشقانی عزیز را نمیدانم _ مثل هر سال زحمت کشیده و تقویم واشقان را چاپ کرده،یک برگی و بزرگ و رنگی با عکس و برخی اطلاعات و دانستنیها که لابهلای ماهها و عکسها جا داده.هر سال زحمت زیادی میکشد و هزینۀ زیادی را قبول میکند و امسال هم کسی آمده بود_نمیدانم خودش بود یا دیگری_ و در واشقان میگشت و تقویم را خانه به خانه میداد.اما حیف که این همه زحمت هرساله با بعضی خطاهای هرساله همراه میشود و چون مردم واشقان که همۀ اهالی هنرپرور و فرهنگی فراهان و تفرش و آشتیان،آنها را گل سرسبد خود میدانند،مردمی دانشمند و تیزبیناند،بهسرعت این خطاها را درمییابند و نقل میکنند و خطا اگر هم کوچک باشد،بزرگ میشود.بعضی از ساکنان خود واشقان میگفتند که املا و تلفظ بعضی از نامهای محلی واشقان در این تقویم درست درج نشده یا اینکه عکس، مال یک جاست و نام مال جای دیگر است. من در بارۀ این اشتباهات نمیتوانم نظری بدهم چون همۀ بیابانها و کوهها و درههای واشقان را بارها و بارها و تنها یا با اقوام و دوستان گشتهام،اما نام اغلب آنها را هنوز هم نمیدانم،یا اگرچه زبان خلجی را کامل میفهمم و به قول زبانشناسان تواناییlistening من خوب است،اما نمیتوانم با آن صحبت کنم و در نتیجه دربارۀ تلفظها آن دقت و سلامتی را که لازم است،ندارم. اما در این تقویم که هرساله چاپ میشود، یک خطای هرساله هست که چون به تاریخ و زبان بستگی دارد، خیلی مرا متوجه خودش کرده، مخصوصاً اینکه شریف عزیز ما این خطا را با قیدِ "بر اساس اسناد معتبر" همراه کرده.از دو سال پیش،به یکی از اعاظم واشقانی گفتم و از طریق او پیغام فرستادم که شاید این خطا اصلاح شود و دو سال گذشت و نشد و امسال هم تکرار شده، و چه خوب بود که در این کار قشنگ و مفید،از صاحبان علوم و فنون که بحمدالله در واشقان بسیارند،کمک گرفته میشد تا کاری بینقصتر بیرون بیاید. اگر در تقویم واشقان نگاه کنید،میبینید که در آن نوشته: بر اساس اسناد معتبر،نام واشقان در دوران دیلمیان(یعنی در قرنهای پنجم وششم هجری) "الواسقان" بوده،در حالی که چنین نامگذاریی صحت ندارد و نام واشقان،هیچگاه الواسقان نبوده. نمیدانم این منبع یا منابع معتبر که آقای شریف هم نامشان را ذکر نکرده،چه کتابهاییاند،اما اگر یکی از آنها همان کتاب معروف "تاریخ قم" باشد،در معتبر بودن آن شکی نیست و مسألهای که باعث خطا شده در بیرون کتاب است و با اینکه نام واشقان در این کتابها الواسقان ثبت شده،اما باز هم نام واشقان در هیچ دورهای الواسقان نبوده.خوب،علت اشتباه آقای شریف چه بوده؟اینکه توجه نکردهاند که کتاب تاریخ قم که در قرن چهارم هجری نوشته شده و برخی کتابهای تاریخ و جغرافی دیگر که تا قرن هفتم هجری تألیف شدهاند، همه به زبان علمی آن روزگار یعنی به زبان عربی نوشته شدهاند و در نتیجه نامها را با تلفظ عربی ثبت کردهاند نه با تلفظ فارسی که صورت حقیقی و رایج این نامها بوده.در برخورد با کتابهایی که واژهای را از یک زبان بیگانه نقل میکنند،باید مراقب باشیم که در این واژهها برخی کاهشها،افزایشها و تبدیلها صورت میگیرد و نام الواسقان هم زاییدۀ همین سه فرایند است.واشقان هیچگاه الواسقان نبوده چون در زبان عربی،واژه یا معرفه است و یا نکره و برای نشان دادن این دو ویژگی،یا باید "ال" به اول واژه اضافه شود یا تنوین به آخر واژه.پس "ال" در ابتدای الواسقان،جزء اصلی واژه نیست و تنها نشان دهندۀ وضعیت نکره یا وحده در زبان عربی است و باید حذف شود و چیزی که میماند،واسقان است.درست مثل اینکه در یک متن عربی به نام "تاجالاصفهانی" بربخوریم و فوراً حکم بدهیم که نام اصفهان در قرن پنجم هجری، الاصفهان بوده،در حال که اینگونه نیست و نام اصفهان در هیچ دورهای الاصفهان نبوده. حالا که "ال" را برداشتیم و به واسقان رسیدیم،باید اضافه کنیم که نام واشقان، واسقان هم نبوده و این نام، چون در یک متن عربی آمده،میباید عربی شدۀ واژهای دیگر باشد.اعراب از تلفظ برخی حروف عاجزند و برخی حروف دیگر را هم خوش ندارند و مجموع این حروف را به حروفی دیگر تبدیل میکنند.برای نمونه در مطبوعات عرب، نام گورباچف را قورباتشف مینویسند،اما همه میدانیم که نام او قورباتشف نیست.یا در تاریخ طبری،نام یکی از پادشاهان زیاری را مرداویج جیلی ثبت کردهاند درحالی که میدانیم نام او میباید مرداویج گیلی(گیلانی) باشد.اما واسقان،صورت عربی شدۀ چه نامی است؟به قطع و یقین میدانیم که صورت اصلی این نام،واسقان نیست،اما به قطع و یقین نمیدانیم چه چیزی بوده و هرچه بگوییم،نظریهپردازیهای زبانشناختی است.هرچه هست، حرف "قاف" فارسی نیست و صورت فارسی این حرف، میباید غین،گاف، یا کاف باشد. حرف "واو" هم در ابتدای واسقان میباید عربی شدۀ حرف "ب" باشد. |
||
|
|
|
|
|
تو اگه پیشم بمونی باز دوباره جون میگیرم |
||
|
|
|
|
|
خیلی از شعرهای من هست که میگویند مضمون مذهبی دارد،مخصوصاً مضمون انتظارموعود.دربارۀ حضور مضمون انتظار موعود در شعرهایم شاید نشود انکار کرد،آخر مگر نه اینکه جوهرۀ وجود انسان انتظار است؟حالا یک نفر هست که انتظار چیز کوچکی را میکشد و یک نفر هم هست که بهترینها و زیباترینها را انتظار میکشد.تازه حوزۀ اصلی مطالعات من در زبان و ادبیات فارسی،حوزۀ اساطیر ایرانی است و لابد از این طرف هم خواهی نخواهی و دانسته ندانسته،پلی زدهام به مسألۀ موعود. رفتی و خورشید با ما قهر شد |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> ای همیشه گرم و روشن ای طلوع مهربانی |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> بهار سبزهی من بی تو غرق پاییزم |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> ای گرمی ترانه در نبض جویباران |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> غرق آغوشِ کهای، آرام جان کیستی؟ اهواز- بهار76 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> فصل باران وسکوت،فصل دیر انتظار |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> دنبال تو میگردم،آخر به کجایی تو؟ تهران- مهر77 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> رگبهرگ شاید که در من خون عیسی جاری است |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> ای اولین بهانهی امیدواریم تهران- تابستان77 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> گر به دریا کشد این غربتِ جار ی بودن تهران- شهریور77 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> شروع عشق من شد ابتدای بی تو سر کردن |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> حسّیست مثل رویش گل در کلام تو |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> موجم ولی حباب قبولم نمیکند |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> ای بهارِ تازگیها ای گل زیبا بیا |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> با تو نشستهام ولی بیخبرم ز جای تو |
||
|
|
|
|
|
کویرم، از تو اما نقش دنیایی دگر دارم میان خواب گلها با تو رویایی دگر دارم به گریه خاکِ اندوهم که بر هر قلهی کوهم میان رعد و برق و باد، غوغایی دگر دارم گران چون ابرِ بارانم که تن بر خاک میسایم ولی در عمقِ خاطر، فکر بالایی دگر دارم تو مثل عطر گلها من نسیم گرمی از صحرا که با تو میل گشتن گِرد صحرایی دگر دارم خوشی کی ره به جایم میبرد با این همه وسعت که او راهی دگر رفتهست و من جایی دگر دارم دلم را با تو قسمت کردهاند ای نازنین ورنه به هرجا خیره گردم رقص زیبایی دگر دارم تهران- شهریور77 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> میان آینهها شورشی به پا میکرد |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق> برای او اهواز- تابستان81 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق> ای شکوه رویشت آنسوتر از خاک نژند اهواز- فروردین81 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق> باد من تمنای مغموم دستانی را من لبهای زخمخوردهی مرگ را شنیدهام من جان کندن معصوم شمعی را هر کودکی در گهواره مسیحایی است. باد من تلاش بیرمق سرانگشتانی را در خالی پوسیدهی جمجمهها |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق> ...عصر تلخیست عصر زادن من عصر اسطورههای سکه و سرب خانهام در مسیر ویرانی دل من قصهی فروپاشی
خانهی دیو،قلعهای جادوست آخرین فاتح قبیلهی من گرچه شد سنگ، نفرتی سوزان می رسد زهرخند دیو به گوش اهواز- مرداد81 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق> و نخستین کابوس بود هابیل صدا میگفت: تا کجا خواهی گریخت؟ با پاره پارههای پردهها اهواز- فروردین81 |
||
|
|
|
|
|
اهواز را میشناسم ممنونِ مرارت آنانیم شعور، شعریست که از حضور آنان وزن میگیرد ما که نادانیم شاید، اما انگار این مدرن حکایتی نیست که با پُست آمده اهواز- تیرماه81 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق> چشمهایت را چون دو تپّهی ایستاده بر خطِّ افق دوست دارم و پیشانیاَت را که آفتاب بلندیست بر پهنهی تمامت تنهاییم. کاشفان گمشدهی چشمت را از آن دوردست اهواز- تابستان80 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق>
یک کیف خاکخوردهی مشکی به روی دوش کفشش گشودهاست لب و شکوه میکند قشر ضخیم پودر که مالیده روی پوست یک بافه موی مشکی مِش کردهی بلند او اهل سایه نیست ولی سایه میکشد ار امتداد خطّ سیاه مداد چشم از فقر اگرچه یک دو سه دندان کشیده است این اوست،هرچه هست همین است ظاهرش این اوست مرغک همهی آسمان شهر در طالعش که جوهرهی تیرهبختی است هرچند از وفا اثری نیست در دلش در چشمهای مضطرب او نگاه کن در ارتعاش خندهاش آیا عجیب نیست پشت نقاب خندهی او را ندیدهای او رودخانه بود شبیه تمام ما ما اوج روشنایی و او قعر تیرگی؟! آرام و رام میشکند زیر دست ما تو فکر کردهای سراپای او تن است؟ او آینهست با تو دورویی نمیکند |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق> صدای ناله میآید صدا انگار از یک جاده نه، از جای جای جادهها جاریست صدا هر لحظه روشنتر
|
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>از عتیق و عقیق> ای خسته از تراکم شبها سفر به خیر اهواز- زمستان80 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان>
حالا که می روم برسم انتهای شب اهواز- تابستان82 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان> ابریشمِ نگاه ترا قاب میکنم اهواز- بهمن81 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان> با هر بهانه و هوسی عاشقت شدهست |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان> زخمی بزن عمیقتر از انزوای من تهران- دیماه 84 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان>
تهران- دیماه84 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان> بردی دل مرا و مرا جا گذاشتی تهران- فروردین85 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان>
ترجمهای آزاد از شعر "کشتیهای دریا" اثر ایرنه تامسون کودک: کشتی: کودک: کشتی: کودک: کشتی: اهواز- شهریور82 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان> دیروز جوانهی قشنگی بودیم ما سهم گلولهی تفنگی بودیم خواب آمد و بر دو پلک کودک آویخت آن طفل که از تمام او مانده به جا ما سبزهی بستان حسینی بودیم صد بار اگر شکست بال و پرمان پیری که ولایت به سرِ ما دارد پیری که بهار، عکسی از خندهی اوست با خندهی او دوباره برمیخیزیم اهواز- شهریور 82 |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>موج و مرجان> ترا دوست دارم تو آن قصر دوری تو آن شهر نوری فدای تو هر دل تهران- پاییز 83 |
||