|
|
|
|
|
1.تأثیرگذاری در شعر نسبت به سایر صورتهای تأثیرگذار زبان، از نوعی شدت برخوردار است. تأثیرگذاری در دیگر گونههای ادبی، نوعی تأثیرگذاری آرام است و هرچند که در مجموع ممکن است با مقدار تأثیرگذاری در شعر، برابر باشد، اما دارای نوعی امتداد زمانی است، حال آنکه شعر، به طور ناگهانی و تشدید شده بر مخاطب خود تأثیر میگذارد. 2. شعر نسبت به سایر گونههای ادبی، دارای فشردگی در صورت است. یعنی دیگر گونههای ادبی، یک مضمون را به صورتی بسط داده شده اجرا میکنند، اما شعر، همان مضمون را به صورتی فشرده اجرا میکند.این ویژگی در اصطلاح ادبای عرب و ایرانی، ایجاز نامیده میشود. مقایسه کنید این مصرع فردوسی را که میگوید:"نشستند و گفتند و برخاستند" و در نظر بگیرید که همین مضمون اگر در قالب داستان اجرا میشد، چگونه بود. 3. ایجاز یا همان فشردگی اجرا، اصلی اساسی در شعر است، اما در کنار این قاعدۀ اصلی، قاعدهای فرعی هم وجود دارد به نام اطناب یا درازگویی. شعر در اغلب موارد، دارای صورتی است که رابطهاش با ماده(محتوا) رابطۀ عدم تساوی است. یعنی شعر همواره سعی میکند مادۀ خود را به فشردهترین صورت ممکن اجرا کند، اما گاه نیز ممکن است صورتی را به کار ببرد که نسبت به مادۀ خود، طولانیتر است. به این صورت طولانیتر، اطناب گفته میشود. برای نمونه بسیار پیش میآید که واژه یا جملهای در شعر، تکرار میشود یا شاعر به ذکر جزئیاتی میپردازد که در اصل محتوا نیست، اما ذکر آنها باعث میشود که ماده(محتوا) به طور مؤثرتر اجرا شود.به بیت ذیل از سلمان ساوجی دقت کنید که تکرار "نمیدانم" باعث زیبایی بیشتر آن شده: یا این شعر از شاملو که تکرار "تا چند" باعث زیبایی فوقالعادۀ آن شده: اطناب را که درازگویی مفید است، نباید با تطویل که درازگویی مُخِل است، اشتباه گرفت. 4. صورتی که شعر به زبان اهدا میکند، دارای نوعی موسیقی است و شعر برای آهنگین کردن زبان از شگردهای بسیاری بهره میبرد از قبیل وزن، قافیه، ردیف، واجآرایی، تکرار، جناس و سجع. به دو مورد ذیل توجه کنید: هر دو مورد، بیانگر یک مضمونند و به لحاظ زبانی دقیقاً با هم برابرند. تنها تفاوت مورد دوم، این است که دارای موسیقی است و همین، باعث شده که آن را شعر بینگاریم بی آنکه محاکات، تخیل یا رستاخیز کلمات در آن باشد. یا یک شعر سپید را با صدای بلند و با رعایت مکثها و برشهای سطور آن بخوانید تا موسیقی را احساس کنید: تغییر دادن جای طبیعی واژهها در جمله، تکرارها، حذفها، و برشهای ویژۀ سطور در شعر سپید، همه شگردهایی برای دستیابی به موسیقیاند و اگر در آنها تغییری بدهید، موسیقی شعر سپید از میان میرود. آنچه تا بدینجا گفته شد، برخی ویژگیهایی است که نحوۀ اجرا(صورت) را در شعر از سایر گونههای ادبی جدا میکند و همانگونه که گفته شد، این جدایی و تفکیک، قطعی نیست و دایرۀ گونههای ادبی، دارای مرزهای سایه روشنی است که در این مناطق سایه روشن، تصمیمگیری برای تفکیک گونههای ادبی و اطلاق عنوان قطعی شعر یا داستان یا نثر ادبی و ... بر یک نوشته، به درستی امکان ندارد. |
||
|
|
|
|
|
شعر،محاکات طبیعت است: شعر، کلام موزون ومقفی است: چنین نوشتههایی که دارای وزن و قافیهاند، اما فاقد شاعرانگیاند، نظم نامیده می شوند و این حقیقت از دیرباز به خلاف تصور عوام، مشخص شده بوده که نظم لزوماً شعر نیست و امروزه نیز کاملاً معلوم شده که شعر هم الزامی ندارد که موزون باشد. پس وزن و قافیه هم به خودی خود شعرساز نیستند و میباید در خدمت پدیدهای دیگر باشند که با حضور آن پدیده، به شعر رسیدهایم و اگر آن پدیده حاصل نشود، به شعر نخواهیم رسید.بنابراین، سه نتیجهای را که دربارۀ محاکات گرفتیم، دربارۀ وزن و قافیه هم تکرا میکنیم: شعر، کلام مخیّل است: یا این بیت سعدی که فاقد هرگونه عنصر خیال است، اما شعری بینظیر است: بر اساس آنچه گفته شد، دربارۀ رابطۀ شعر و خیال هم میتوان چنین نتیجهای گرفت: شعر، رستاخیز کلمات است: تعریف شعر بر اساس تأثّر گرایی و صورتگرایی: بر اساس این تعریف، کل شعر بشری که شامل میلیونها اثر شعری میشود، قابل تقلیل به چند مضمون اولیه است که شاعران برای تشدید تأثیرگذاری، به بازاجرایی مکرر و مکرر آن چند مضمون اولیه پرداختهاند و درست به همین سبب است که صائب تبریزی میگوید: یعنی اینکه شعر، تلاشی برای بازاجرایی مجدد و مجدد همان چند مضمون اولیه است و با همان چند مضمون اولیه است که این همه قول و غزل پدید آمده است. حافظ نیز میگوید: راز اینکه شعر هیچگاه به بنبست نمیخورد و در هر نسلی و عصری، نسل تازهای از شاعران ظهور میکنند، در همین است. شاعران نسل اول، از آن چند مضمون اولیه، اجراهایی ارائه میکنند که مثل غذایی تازه، خوشایند است، اما با تکرار مصرف، خوشایندی خود را از دست میدهد(مثل همان غذای تازه که اگر چند روز پشت سرهم خورده شود، بسیار دلآزار میشود)، پس نسلی تازه از شاعران ظهور میکنند که تلاش میکنند آن مضامین بنیادین را بازاجرایی کنند و اگر موفق شوند اجراهای تازۀ تأثیرگذار ارائه کنند، نامشان میماند و اگر موفق نشوند، شاعری درجه چندم و مقلد محسوب میشوند و این چرخه در نسلهای بعدی و بعدی تکرار میشود. نکتهای را دربارۀ شعر نو و نوگرایی هم بگوییم.نوگرایی در شعر فارسی، مختص قرن حاضر نیست و شاعران فارسیگو همواره در پی نوگرایی بودهاند و اصطلاحاتی از قبیل "طرز تازه" و "تازهگویی" همیشه در میان شاعران فارسیگو رایج بوده به گونهای که شعر فارسی همواره شعر نو و پیشرو بوده بجز در دورۀ قاجاریه که عصر عقبگرد همۀ حیات ایرانی محسوب میشود. اگر نیمای بزرگ و پیروان او بانی شعر نو محسوب میشوند، این نوگرایی نه در برابر کل شعر فارسی، بلکه در برابر شعر قاجاریه بوده که مثل همۀ زمینههای حیات ایرانی، دچار ایستایی بوده است. هنگامی که میگوییم نظریهپردازان گذشتۀ شعر فارسی و نیز شاعران فارسیگو-آگاهانه و ناخودآگاه- شعر را اجراهای مجدد یک مضمون اولیه با هدف وصول به اجرای تأثیرگذار میدانستند، نتیجۀ ضروری این تعریف، این است که شاعران فارسیگو نوگرایی و بازآفرینی را جزء ضروری و اجتنابناپذیر شعر میدانستند و به همین سبب است که جامی میگوید: یا سنایی غزنوی میگوید: یا صائب، بزرگترین قسمش، قسم به طرز تازه است: تعریف تأثّرگرایانۀ شعر، قابل توسعه به همۀ هنر است. بر این اساس، هنر، اجرایی(=صورتی) از یک ماده است که نسبت به اجراهای دیگر همان ماده، تأثیرگذارتر باشد. برای نمونه، رنگ، یک مادۀ اولیه است. اگر این مادۀ اولیه به صورتی اجرا شود که بر بیننده تأثیرگذار باشد، به هنری رسیدهایم که نقاشی نام دارد. یا مصالح ساختمانی، مادهای اولیه است و میتوان آن را به صورت یک خانۀ ساده اجرا کرد و این هنر نیست و صورتی است نزدیک به مادۀ محض. اما میتوانیم این مادۀ اولیه را به صورتی تإثیرگذار اجرا کنیم و این میشود هنر معماری. در دیگر هنرها هم میتوانیم به دو بُرش صورت و ماده برسیم و آنچه هنر را پدید میآورد، صورت تأثیرگذار است، نه ماده(برگردیم به همان بیت صائب که میگوید: یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت/در بند آن مباش که مضمون نمانده است). در بخش آینده، برخی ویژگیهای اجرای ادبی را مرور خواهیم کرد. |
||
|
|
|
|
|
به نقل از پویه، وبلاگ رسمی انجمن ادبی شهرستان تفرش
نایب رئیس انجمن ادبی شهرستان تفرش شاعر افتخارآفرین شهرستان تفرش،دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی، یکی از سه شاعر برگزیدۀ همایش شعر انتظار شد. مرا به خانه ام ببر |
||
|
|
|
|
|
به نقل از پویه، وبگاه رسمی انجمن ادبی شهرستان تفرش ●گزارش عملکرد انجمن ادبی شهرستان تفرش در سالهای 1385-1387 انجمن ادبی شهرستان تفرش، پس از سالها رکود، سرانجام با ورود جناب اقای دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی به شهر تفرش و تصدی سمتهایی چون مدیر امور فرهنگی دانشگاه دولتی تفرش، ریاست کمیتۀ فرهنگی فرمانداری شهرستان و عضو شورای فرهنگ عمومی شهرستان تفرش، دورۀ تازهای از حیات خود را آغاز کرد. در بدو ورود دکتر واشقانی به تفرش، ایشان با اجماع آرای شعرا و نویسندگان تفرش و فراهان به ریاست انجمن ادبی شهرستان انتخاب شدند و دیگر اعضای هیأت مدیره نیز به شرح ذیل برای مدت دو سال( تا مردادماه 1387) برگزیده شدند: با آغاز به کار هیأت مدیرۀ انجمن، با تصویب اعضای هیأت مدیره و حمایتهای کلیۀ اعضای انجمن و بویژه با طرحهای ضربتی دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی و بهرهگیری از اعتبار ادبی و نفوذ معنوی ایشان در ادارات و انجمنها و مجامع، فعالیتهای زیر برای احیا و توسعۀ سریع انجمن ادبی شهرستان تفرش انجام گرفت: 1. روشن کردن وضعیت مالی انجمن و افتتاح حساب و اخذ چک بانکی برای هزینههای انجمن. حاصل آنچه گفته شد، احیا و توسعۀ سریع انجمن ادبی شهرستانی بود که خود روزگاری مهد ادبا و شعرای نامآور بود و این همه ممکن نمیشد جز با تأییدات الهی و حمایتهای رؤسای ادارات بویژه رئیس محترم ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان تفرش، تصویب و پیگیری اعضای هیأت رئیسۀ انجمن، مشارکت همۀ اعضای انجمن و بویژه سیاستهای مدبرانۀ ریاست محترم انجمن، دکتر ابراهیم واشقانی که با طرحهای تحسین برانگیز و ضربتی، صرف وقت شبانهروزی(گاه تا نیمه های شب) و هزینه کردن از اعتبار و نفوذ خود در ادارات و نهادها و انجمنها این مهم را عملی ساختند و موجب تربیت نسلی تازه از شعرای نوجوان و نوجو و کسب شخصیت و اعتبار بارز و مستقل برای انجمن ادبی شهرستان تفرش شدند. انتخابات هیأت مدیرۀ جدید برای دورۀ 1387-1389 - رئیس انجمن: استاد حسن واشقانی فراهانی سیده منصوره رازقی |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>اشعار منتشر نشدۀ من>
دو پلکم می پرد، الله، امشب یار می آید (محتشم کاشانی) برای او که خواهد آمد هزار و سیصد و هشتاد و هفت بارِ دگر |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>شعرهای منتشر شدۀ من>اینجا همیشه تو> با شاخهگل نوشت مگر سرنوشت تو |
||
|
|
|
|
|
برگرفته از وبگاه مه دود
گویی آخرین نوشته توست . در این قرن آکنده از رادیو اکتیو آمیخته به تروریسم و پرواز با سرعت مافوق صوت ، مرگ در ناگهان هولناکی از راه می رسد . هر یک از کلماتت را چنان به کاغذ بسپار گویی آخرین وصیت تو پیش از اعدام است ، پیام کوتاهی کنده شده بر دیوار زندان . حق دروغ گفتن نداری ، بازی های ظریف لفظی . هیچ فرصتی باقی نمانده برای جبران اشتباهاتت . هر شعرت را بی پروا بنویس ، بی ذره ای ترحم ، با خون - - چنان که گویی آخرین نوشته توست . از بلاگا دیمیتروا (شاعر ملی بلغارستان ) - ترجمه فریده مصطفوی ARS POETICA Write each of your poems . as if it were your last In this century , saturated with strontium ,charged with terrorism ,flying with supersonic speed .death comes with terrifying suddenness Send each of your words ,like a last letter before execution .a call carved on a prison wall ,You have no right to lie .no right to play pretty little games You simply won't have time .to correct your mistakes ,Write each of your poems tersely , mercilessly .with blood-as if it were your last
BLAGA DIMITROVA (TRANSLATED BY : FARIDE MOSTAFAVI) |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>اشعار منتشر نشدۀ من>
یکی بود یکی نبود،این اول قصۀ ماست واشقان-شهریور86 |
||
|
|
|
|
|
در پی درج مقالۀ جمشید پیشدادی در وبگاه آن روزها، خوانندۀ گرامی با عنوان "عابر" نظراتی دربارۀ ملیت و توجه به آن در بخش نظرات آن مقاله ارائه کردند و در پی آن، کاربر عزیز دیگری با نام سمانه، با ارسال خصوصی، پاسخی بدان نظرات فرستادند و خواستار درج آن شدند.در ذیل، هر دو نوشته تقدیم حضورتان می شود: نوشتۀ "عابر" در بخش نظرات مقالۀ جمشید پیشدادی: سلام دوست عزیز **************** پاسخ سمانه به نوشتۀ عابر: عابر عزیز، سلام |
||
|
|
|
|
|
آنروزها>مقالات من>
کتابنامه |
||