تبليغاتX
آن روزها

 

یک غزل فوق العاده، از دوست فوق العاده ام، سعید حیدری، شاعر جوان شهر عقیق و انار

 

  نشست، طرح بريزد، جهان درست كند

  زمين درست كند ، آسمان درست كند 

  ازاين  كمي بزند  تا   به آن  اضافه كند

  ازاين خراب كند ، تا  ازآن  درست كند

  سرِكلاف ِ  بــــــــد و خوب   را گره بزند

  براي ِچنگ زدن ، ريسمان  درست كند

  خيال داشت  كه سنگ ِتمـــــام بگذارد

  كه از خودش اثري جاودان درست كند

  نگـــــــاه كرد، وهرجا كه اشتبـاهي ديد

  سپرد ، زلزله  با يك  تكان  درست كند

  به من رسيد ، سرم را پر از هياهـــو كرد

  كه برزخي وسط ِجسم وجان درست كند

  هزار  پرسش ِمبهم  به جان من  انداخت

  كـه موريانه ي شكّ و گمان  درست كند

 نمي توانم ، ديگر چقـــــــدر صبر كنم

  كه باز ، زلزله اي ناگهان  درست كند

 بچرخ ،عقربه ي بمب ساعتي ! بگذار

  تمام ِمسئله ها را  زمان، درست كند...

                                                                                          برگرفته از بگذار بگذریم

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت 22:34  توسط دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی  |  داغ کن - کلوب دات کام

آن‌روزها>کارگاه شعر>

در این بخش از کارگاه شاعری، برای مرور آنچه تا به حال گفته شد، شعری از سهیل، نویسنده‌ی وبگاه تسلی را مرور می‌کنیم. اجرای نخست این شعر، با نام "تقسیم مرگ" در وبگاه او منتشر شده‌بود و سپس، سراینده‌ی آن، بر اساس آموزه‌های کارگاه شاعری وبگاه آن‌روزها، اجرای دوم را پدید آورد. این هر دو اجرا، با اجازه‌ی سهیل عزیز، در این بخش از کارگاه شاعری نقل می‌شود تا با مقایسه‌ی آنها، مباحث گذشته‌ی کارگاه شاعری را مرور کنیم. برای سهولت مقایسه‌ی دو اجرا، در ابتدای هر بند، شماره‌ای درج شده‌است که در اصل دو اجرا نیست.

تقسیم مرگ (اجرای نخست):

1. مرگ روزانه نثار میکنید
پرید از  فریاد
میکروفون مرگ را بلند تربر کوچه های شهر میکوبد
دسته گوسفندان براه
در پی عزراییل
 که چوپان اوست
 وآبشخورگوسفندان در قبرستان

2. مرگ روزانه نثار میکنید
پرید از نفرت
شکافت هسته
هسته تورا که میدرد
نفرینی
 
3. سلطان بی دریغ
امپراطور هفت کشور
مالک هر دو جهان

4. قدرت میخواهد
خون میطلبد
کودکان فرزندان
جسممان را میخواهد
ضحاک گونه
مرگ را تقسیم میکنید
باناله هایی از اعماق دل

5. بی وجدان ترین فریاد
همان باد
که هدیه مرگ 
در آرزوی لمس بهشت
از لابلای حنجره پر خون باشد
و شما گرگید
نه به ظاهر میش
به ظاهر یکی اژدها

6. دروغ
آری دروغ
بسیار دروغ
باید
تا گوسفند شود خلقی


تقسیم مرگ(اجرای دوم)

1. مرگ
و باز هم مرگ.
هر بامداد مرگ می فروشند
به بهای خون آدمی.
پیرمرد دوره‌گرد
در وانتی از بارهای بوگرفته
مرگ را فریاد می‌زند
در بلندگوی دستی:
"کهنه، پاره، شکسته،قراضه
می‌خریم
خونه‌دار و بچه‌دار
زننبیلو وردار بیار"
 و در پی دوره‌گرد پیر
به شوق و شتاب می‌دوند
آن سان که گله‌ای پیشاپیش چوپان خود.

2. مرگ
مرگ
و باز هم مرگ.
شکافت هسته‌ی انسانی
و انفجاری از هم‌جوشی نفرت و خون.

3. سلطان بی دریغ
امپراطور هفت کشور
مالک هر دو جهان
می‌آید
سوار بر سریر سیانور و سکه و سرب.

4. خون و قدرت
دو مار هم‌زاد
و ضحاک‌های مدرن
که خون قدرت می‌نوشند
در کاسه‌ی سرهای نه جوان
که جوان و پیر.

5. مرگ را در بلندگوها فریاد می‌زنند
چون دالانی از لمس بهشت
و شما که خرناس خوف هزار گرگ در گلو دارید
و خون هزار یوسف بر گردن
آن سان که اژدها را می‌رمانید
در جست‌وجوی سوراخی.

6.  دوره گردان پیر
در بلندگوهایتان
دروغ
دروغ
دروغ
آری دروغ
و بسیار دروغ
تا گوسفند کنید خلقی را.


نقد مقایسه‌ایِ دو اجرای شعر تقسیم مرگ

همان‌گون که در مباحث کارگاه شاعری گفته‌شد، ادبیات(و از جمله شعر)، گونه‌ای از هنر است و به‌سان دیگر هنرها، عبارت از صورتی تأثیرگذار است که بر ماده وارد می‌شود.شعر، صورتی هنری است که بر ماده‌ای به نام زبان وارد می‌شود و آن را دیگرگون می‌سازد و با هدف تأثیرگذاری تشدید شده و متراکم، تجدید اجرایش می‌کند. اجرایی که شعر به زبان اعطا می‌کند، دارای ویژگی‌هایی است که باعث تفاوت شعر از زبان می‌شود. برخی از این تفاوت‌ها عبارتند از:
- زبان، برای ابلاغ پیام خود، از صراحت بهره می‌گیرد، حال آنکه شعر از ابهام بهره می‌گیرد. لابد شنیده‌اید که گاه در نقد یک شعر می‌گویند: این شعر نیست، بلکه شعار است. شعاری بودن یک متن، به سبب همان صراحت است که ویژگی زبان است، در برابر ابهام که ویژگی شعر است.
- زبان، تصویر جهان واقع است، پس تابع اصل "این‌همانی" و یگانگی است، حال آنکه شعر، بسیاری از قوانین واقعیت را لغو می‌کند، از جمله به جای این‌همانی، از دوگویی و دوگانگی بهره می‌برد که ایهام، کنایه، استخدام، تردید مرجع و ... نمودهای آنند.
- زبان،تصویر واقعیت است، پس زبان، حاوی حقیقت است، حال آنکه شعر، مبتنی بر دروغ( از نوع هنری) است. به بیان دیگر، شعر مبتنی بر مَجاز و مجازگونه‌ها از قبیل تشبیه، استعاره و ... است.
- زبان، تعلق به حوزه‌ی‌ هنجارها دارد، از هر لحاظی. از جمله، زبان، تابع قواعد نحوی است و آجرهای خود را که واژگانند، بر اساس قواعد نحوی می‌چیند تا خانه‌ی جمله و متن پدید بیاید، حال آنکه شعر در پی دگرگون کردن قواعد نحوی و صرفی است. همچنین ، زبان، تصویر جهان واقعیت است و واقعیتِ موجود، به سبب تکراری و عادی بودن، در نُرم و هنجار روانی و احساسی بشر حرکت می‌کند، و شعر و کل هنر دقیقاً از همین نقطه، دلیل وجودی خود را می‌یابند، زیرا بشرِ خسته از تکرار و عادت و نیازمند تازگی است، و شعر و هنر با اجرای تازه‌ی جهان واقع، بشر را در برابر موقعیتی غیرمکرر قرار می‌دهند و در حین این مواجهه، بشر از نُرم و هنجار روانی خارج می‌شود و سخت تحت تأثیر قرار می‌گیرد و اگر چنین نشود، آنچه با آن موجه می‌شویم، نه شعر است و نه هنر، بلکه تکرار جهان واقع است،آن هم اغلب تکرار ناشیانه‌ی جهان واقع.به قول دوست عزیزم، شاعر ساوه‌ای، سعید حیدری، شعری که تکانت ندهد، گهواره است، خوابت می‌کند.
-  زبان، تصویر واقعیت است و این تصویر، حقیقت نام دارد. شرط حقیقت نیز آن است که رابطه‌ی میان تصویر و مدلول آن، رابطه‌ی تساوی باشد، حال آنکه رابطه‌ی میان هنر و مدلول آن، عدم تساوی است و این عدم تساوی، با حذف، جا به جایی، تکرار  و اطناب در ذکر جزئیات پدید می‌آید.
- فراموش نکنیم که کار زبان، روایت کردن است و کار شعر( و هنر) بازی کردن.یک مثال بزنیم. اگر بگوییم:" او عصبانی بود." پدیده‌ای زبانی را ارائه کرده‌ایم. اما اگر بگوییم:"ابروهایش در هم گره خورده بود، دست‌های مرتعشش را به هم می‌فشرد و چشم‌هایبش که نه، تمام صورتش را خون گرفته بود". این بار دیگر، از زبان فاصله گرفته‌ایم. بار اول، عصبانی بودن را روایت کرده‌ایم و بار دوم، عصبانی بودن را بازی کرده‌ایم و این فرقی عمده است میان زبان وادبیات.

بر اساس آنچه گفته شد، نگاهی دوباره می‌اندازیم به دو اجرای "تقسیم مرگ" از سهیل. اجرای نخست، بیش از آنکه به حوزه‌ی شعر تعلق داشته باشد، مربوط به حوزه‌ی زبان است، زیرا:
- بسیاری از قطعات اجرای نخست، روایت صریح یک موقعیت یا واقعیت است. در اجرای نخست می‌خوانیم: « وشما گرگید»(اجرای نخست، بند5) حال آنکه در اجرای دوم می‌خوانیم: « و شما که خرناس خوف هزار گرگ در گلو دارید، و خون هزار یوسف بر گردن»(اجرای دوم، بند 5). آنچه در اجرای دوم اراده می‌شود، به لحاظ محتوایی همان است که در اجرای نخست داریم، با این فرق که اجرای نخست، صریح و مستقیم است و اجرای دوم، غیر صریح و نامستقیم.
- در روایت نخست، رابطه‌ی میان روایت و مدلول آن، به سمت تساوی تمایل دارد، حال آنکه در روایت دوم، این تساوی به نحو حساب‌شده، هدفمند و تأثیرگذاری به هم خورده است. تکرار واژه‌ی مرگ(اجرای دوم، بند 1 و 2) و تکرار واژه‌ی دروغ(اجرای دوم، بند 6) که القاکننده‌ی بسیاری مرگ و دروغ است، هم باعث به هم خوردن تساوی شده‌است و هم تکراری هدفمند و لاجرم تأثیرگذار است. در موارد متعدد نیز از شگردهای حذف و جابه‌جایی برای به هم زدن تساوی بهره‌برده شده است. حذف متعدد ارکان جمله را در مواردی از این قبیل می توان دید: حذف فعل می‌دوند در: «به شوق و شتاب می‌دوند،آن سان که گله‌ای پیشاپیش چوپان خود» (اجرای دوم، بند یکم) و جا‌به‌جایی ارکان جمله مانند:«هر بامداد مرگ می فروشند،به بهای خون آدمی»(اجرای دوم، بند یکم) و: «آن سان که اژدها را می‌رمانید،در جستجوی سوراخی»(اجرای دوم،بند 5).

- در اجرای نخست،اغلب تنها به روایت کردن واقعیت اکتفا شده‌ است، حال آنکه در اجرای دوم، واقعیت، بازی شده‌است. برای نمونه، به این دو برش از اجرای نخست و دوم توجه کنید:« و شما گرگید ،نه به ظاهر میش،به ظاهر یکی اژدها»(اجرای نخست، بند 5)، « و شما که خرناس خوف هزار گرگ در گلو دارید،و خون هزار یوسف بر گردن،آن سان که اژدها را می‌رمانید،در جست‌وجوی سوراخی.»(اجرای دوم،بند 5).
- شعر به شیوه‌های گوناگون سعی در لغو کردن قواعد واقعیت دارد از    جمله لغو قاعده‌ی این‌همانی از طریق ایجاد ایهام و دوگانه‌گویی. به ایهام واژه‌ی هم‌جوشی در اجرای دوم توجه کنید:« شکافت هسته‌ی انسانی،و انفجاری از هم‌جوشی نفرت و خون»(اجرای دوم، بند 2)
- در اجرای دوم، به شیوه‌های گوناگون سعی بر افزودن موسیقی به زبان شده‌است، حال آنکه اجرای نخست، از این مزیت بی‌بهره‌است و اغلب، زبان عریان بی‌موسیقی، ارائه شده است. حذف‌ها، تکرارها و جابه‌جایی‌ها در اجرای دوم، باعث آهنگین شدن کلام شده است. به این نمونه توجه کنید که تکرار در اجرای دوم،موجب آهنگین شدن کلام شده است:« مرگ روزانه نثار میکنید»(اجرای نخست، بند یکم) و: « مرگ،و باز هم مرگ،هر بامداد مرگ می فروشند»(اجرای دوم،بند یکم). همچنین بهره‌وری بجا و مؤثر از واج‌آرایی نیز بر غنای موسیقیایی اجرای دوم افزوده است. برای نمونه، هم‌نوایی حرف سین در :« سوار بر سریر سیانور و سکه و سرب.»( اجرای دوم، بند 3) یا همنوایی حرف خ  و  گاف در: « و شما که خرناس خوف هزار گرگ در گلو دارید، و خون هزار یوسف بر گردن»(اجرای دوم، بند3) که هم موجب زیبایی و تأثیرگذاری شده‌است و هم کارکردی معنایی دارد و القاکننده‌ی خوف و ترس است.
- اجرای دوم، حاوی مزیت‌های ظریف دیگری نیز هست. برای نمونه به آخرین سطر دو اجرا توجه کنید:« تا گوسفند شود خلقی»(اجرای نخست، بند6) و « تا گوسفند کنید خلقی را.»(اجرای دوم، بند6). رجحان اجرای دوم بر اجرای نخست، بی‌هیچ گفت‌وگویی معلوم است. اما سبب این رجحان چیست؟ در زبان فارسی، فعل معلوم نسبت به فعل مجهول اولویت دارد تا آن حد که تا حدامکان از کاربرد فعل مجهول صرف‌نظر می‌شود و به جای آن از فعل معلوم بهره‌برده می‌شود. برای نمونه، به جای جمله‌ی مجهول« او کشته شد» می‌گوییم:« او را کشتند» و این جمله، منطقاً و به حسب محتوا، مجهول است، اما بنابر میل ذاتی زبان فارسی، به صورت جمله‌ی معلوم اجرا شده است.بر این اساس، گوسفند کردن در اجرای دوم، مطابق با ذات زبان فارسی است و موجب رجحان ناخودآگاه آن نسبت به گوسفند شدن گردیده است. همچنین، فعل مجهول به سبب آنکه در ساختار خود از فعل ربطی و غیر حرکتی«شدن» بهره می‌برد، منجر به ارائه‌ی تصویری ساکن و راکد می‌شود، حال آنکه با تبدیل فعل مجهول به فعل معلوم، به کلام خود حرکت و پویایی تزریق می‌کنیم. از سوی دیگر، بازسازی اجرای نخست(تا گوسفند شود خلقی) به صورت اجرای دوم( تا گوسفند کنند خلقی را) به طور واضح و محسوسی، باعث افزایش بار موسیقیایی کلام شده است.

بنا بر آنچه گفته شد، اجرای دوم«تقسیم مرگ» اثر سهیل، بیش از اجرای نخست، از مؤلفه‌هایی که موجب تبدیل زبان به شعر می‌شود، بهره برده است و اطلاق عنوان شعر بر آن زیبنده‌تر از اجرای نخست است.

+ نوشته شده در  87/07/08ساعت 22:42  توسط دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی  |  داغ کن - کلوب دات کام

به نقل از پویه، وبگاه رسمی انجمن ادبی شهرستان تفرش


عصر روز شنبه، ششم مهرماه 1387 نخستین جشنواره‌ی شعر دفاع مقدس استان مرکزی به میزبانی شهرستان دلیجان برگزار شد. در این جشنواره که با سه موضوع دفاع مقدس، ماه مبارک رمضان و موضوع آزاد و با حضور شعرای جوان استان و جمع کثیری از شاعران میهمان کشور برگزار شد، شاعران جوان استان به قرائت آخرین سروده‌های خود پرداختند که مطابق ارزیابی ناظران،این سروده‌ها به لحاظ کیفی و تکنیکی، نشان از پیشرفت سریع و خیره‌کننده‌ی شعر جوان و پیشرو استان مرکزی داشت.در انتهای این جشنواره‌ی پربار و شعرباران،ده تن از شاعران استان که همگی نیز از نسل جوان و نوآمده بودند، به عنوان شاعران برگزیده و سه نفر به عنوان برگزیدگان ویژه‌ی جشنواره انتخاب شدند که یکی از آنان غزلسرای نام‌آشنای شهرستان تفرش و رئیس پیشین انجمن ادبی این شهرستان، دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی بود. یک نکته‌ی جالب در برگزیدگی ایشان این است که اعضای سه‌گانه‌ی گروه برگزیدگان  همایش‌های استان مرکزی،به طور مداوم و بر اساس کیفیت اشعار، تغییر می‌کند، اما مدتی است که یکی از این اعضا تغییر نمی‌کند و دکتر ابراهیم واشقانی، عضو ثابت گروه سه‌گانه‌ی برگزیدگان شعر استان شده‌است که دلیل بر تفوق بی‌چون و چرای شعر ایشان است.ضمن تبریک و آرزوی توفیق برای همه‌ی شاعران استان، یکی از غزل‌های دکتر ابراهیم واشقانی را با نام "به افتخار غزل" ، و با موضوع مذهبی، مرور می‌کنیم:

منصوره سادات رازقی
نایب رئیس انجمن ادبی شهرستان تفرش

به افتخار غزل


وقتی که روزگار ازل آفریده شد

دنیا به افتخار غزل آفریده شد

تا استعاره‌ای شود از چشم‌هایتان

کندوی بی‌زوال عسل آفریده شد

منسوب کرد ماه خودش را به چهره‌ات

یک صنعت جدید: مثل آفریده شد

اسم بلند کیست که بعد از طلوع آن

خورشید سر کشید و بدل آفریده شد

تو در میان نشستی و دنیا به گرد تو

یک حلقه زد به انس و زُحل آفریده شد

گل راضی است پیش شکوه بهار تو

راضی به اینکه حداقل آفریده شد

حالا به افتخار خودم دست می‌زنم

حالا که شب رسید و غزل آفریده شد
 

+ نوشته شده در  87/07/07ساعت 17:0  توسط دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی  |  داغ کن - کلوب دات کام