|
|
|
|
|
شبیه شعر، شبیه غزل، ظریف شدی برای قافیهی من، شبی ردیف شدی شبیه خواب دمِ صبح، مثل ابری دور شبیه سبزهی بارانزده لطیف شدی حریف عشق تو من نیستم، تویی بانو که در لباس غزل بر خودت حریف شدی نه مثل خواب بخارا، نه مثل خاک بهشت نه مثل، نه، که بسی بیشتر ظریف شدی قشنگتر شدی ای روح محض، در باران علیالخصوص که از گِل کمی کثیف شدی زمین مهمل اگر آسمان زیبا شد تو فعل ربطیِ این مُسند سخیف شدی در این زمانه که عشق از شرافت افتاده مثال جالب یک عاشق شریف شدی هم اعتبار جدیدی به عشق بخشیدی و هم کسادی بازار بند کیف شدی همیشه قابل تشخیصی ای همیشه فصیح اگر شدید شدی یا اگر خفیف شدی و این اشاره به یک شعر تازه است که تو برای خاتمهی این غزل ردیف شدی |
||
|
|
|
|
|
دوست خوبم، شاعر جوان شهر عقیق و انار، سعید حیدری، باز هم با غزلش گل کاشت و شعری نگفت که بتوانم ساده از آن بگذرم. پس اجازه بدهید باز هم غزل تازه اش را نقل کنم و باز هم فخر بفروشم که سعید، این که چنین غزلهایی می تواند بسراید، از بر و بچه های ماست و من هم از دوستان او هستم :
آن شب من و تو آنشب ، خیلی زیاد خندیدیم درست مثل ِ دو موجود شاد خندیدیم کتابهای ِ کم وبیش خوانده را بستیم و بعد ، مثل ِ دو تا بیســواد خندیدیم برای ِ اینکه به یکدیگر اعتماد کنیم کمی به فلسفه ی اعتماد خندیدیم خدا اجازه نمی داد ما به هم برسیم من و تو هم عوض ِ انتقاد خندیدیم زمین تصادفاً آنشب درست می چرخید دلیل داشت که آنشب زیاد خندیدیم چقدر باد خودش را به پنجره می زد چقدر آنشب از دست باد خندیدیم بهشت را به همآغوشی خود آوردیم و بعد ِ مردنمان تا معـــــاد خندیدیم ...
منبع: بگذار بگذریم از سعید حیدری |
||