|
|
|
|
|
او ساقه ی شکسته ی ما را ندیده بود سرشاخه های خسته ی ما را ندیده بود آن سوی استوای همیشه بهار ما پشت مدار بسته ی ما را ندیده بود از انجماد قطب شمالم خبر نداشت قطب جنوب خسته ی ما را ندیده بود چیزی از انزوای عمیق زمین نگفت منظومه ی گسسته ی ما را ندیده بود تنها به کشف پوسته ای ساده دست یافت آتشفشان هسته ی ما را ندیده بود حتی خدا که مخترع دوزخ است نیز عمق دل شکسته ی ما را ندیده بود آیا شبی که احسنِ تقویم می سرود تقدیر ناخجسته ی ما را ندیده بود؟ وقتی اضافه بار امانت به ما سپرد روح به گل نشسته ی ما را ندیده بود؟ سقط جنین نه، سقط جهان است خلقتش او نطفه ی نبسته ی ما را ندیده بود؟ از بس عجله داشت که خورشید بشکفد شبهای پیله بسته ی ما را ندیده بود |
||